درسنامه آموزشی ادبیات فارسی کلاس هفتم
درس 15: آزاد + چرا زبان فارسی را دوست دارم؟
روان خوانی: چرا زبان فارسی را دوست دارم؟
پاسخ من به کسی که از من میپرسد چرا زبان فارسی را دوست داری، چه میتواند باشد؟ نخست میباید بگویم دوست داشتن، لفظ مناسبی برای بیان این دلبستگی نیست و به جای آن بهتر است از عشق ورزیدن استفاده کنم.
امّا چرا به زبان فارسی عشق میورزم؟ پاسخ من این است که زبان فارسی نه فقط مرا به فارسیزبانان جهان و ایرانیان معاصر و هموطنانم پیوند میدهد و موجب همدلی و همزبانی من با آنان میشود که مرا با گذشتهها نیز همراه و همنوا و همآواز میسازد.
به کمک زبان فارسی میتوانم پای سخن دانشمندان و حکیمانی بنشینم که در طول قرنهای گذشته، سخنان عالمانه و حکمتآمیز خود را به زبان فارسی بیان کرده و به یادگار گذاشتهاند.
با زبان فارسی میتوانم اندرز استادان اخلاق را بشنوم. همچنین میتوانم با فهم معارف و مناجات مؤمنان و عارفان بزرگ، دل به آنان بسپارم و به معبود و محبوب آنان ایمان بیاورم و با او راز و نیاز کنم.
آری، به زبان فارسی عشق میورزم؛ چون با دانستن این زبان میتوانم احساسات و افکار ایرانیان و فارسی زبانان دیروز و امروز را درک کنم و در غمها و شادیها و بیمها و امیدهای آنان شریک شوم و همچون آنان به آنچه دوست داشتهاند، مهر بورزم و آنچه را دشمن میشناختهاند، دشمن بدارم.
این زبان فارسی است که به من توانایی و فرصت میدهد تا ترانههایی را که مادران در نیمه شبها در کنار بستر و بالین کودکان خود میخواندهاند، بشنوم و نسیم مهربان لالایی آنها را، مانند پری لطیف که بر گونهٔ من کشیده میشود، لمس کنم. با زبان فارسی با زنان شالیکار در شالیزارهای میهنم همگام و همدست باشم، با پهلوانان در ورزش خانهها شاهنامه بخوانم و پای بکوبم.
زبان فارسی، موسیقی دلنوازی است که یک عمر در گوش من خوانده شده و دلم را به وجد آورده است. این زبان به چشمانداز سرزمین من وسعت میدهد و مرا از مرزهای امروز فراتر میبرد و با مردمان چین، هند، پاکستان، تاجیکستان و افغانستان یگانه میسازد. احساس میکنم که هرجا فارسی زبانی بوده و هست، همان جا وطن من است؛ بلکه خانهٔ من است.
زبان فارسی، ریشهای است که با آن به خاک وطنم بسته شدهام و فرهنگ سرزمین خود را با این ریشه از خاک میمکم و با تغذیه از آن زنده میمانم و میرویم و میبالم و گل میدهم و گل میکنم.
آری، این چنین است که هر وقت نظم و نثری دلپذیر و شیرین و استوار به این زبان میخوانم و میشنوم، شادمان میشوم و زبان به تحسین میگشایم و هرگاه میبینم زبان یا خطّ فارسی، خوار شده و خدشه و خطری بر آن وارد آمده است، غمگین و تلخ کام میشوم. حکایت من و زبان فارسی همان است که شاعر گفته است:
«گر بر کَنم دل از تو و برادرم از تو مهر
آن مهر که افکنم آن دل کجا برم؟»
گر از تو دل بکنم و مهر و محبتی را که به تو دارم رها کنم، به جای تو چه کسی را دوست داشته باشم و دل به چه کسی ببندم؟
غلامعلی حدّاد عادل
درک و دریافت (صفحهٔ 139 کتاب درسی)
1- برای حفظ و نگاهبانی زبان فارسی چه باید کرد؟ خوب بشناسیم و خوب به کار ببریم و از نفوذ واژههای بیگانه جلوگیری کنیم و معادل فارسی آن را استفاده کنیم.
2- به نظر شما چه چیزهایی، زبان فارسی و خطّ فارسی را تهدید میکند؟ نفوذ واژههای بیگانه، ناآشنایی با دستور زبان فارسی فصیح.
واژه نامه
بیم: ترس، هراس
خَدشه: خراش، نقص و اشکال
خوار: ذلیل، حقیر
عارفان: مردان حق، عُرَفا، خداشناسان
مَعارف: دانشها، علوم
معاصر: هم دوره، هم عصر
معبود: خداوند (آنچه مورد پرستش واقع میشود)
مناجات: نیایش، دعا کردن
اعلام
غلامعلی حدّاد عادل: (1324 ه.ش) در تهران متولّد شد. دوران تحصیلات خود را در تهران و شیراز گذراند و موفّق به اخذ فوق لیسانس فیزیک و دکترای فلسفه گردید و به تدریس تاریخ فلسفهٔ اسلامی و… در دانشگاه صنعتی شریف پرداخت. پس از انقلاب اسلامی به معاونت وزارت آموزش و پرورش و ریاست سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی نایل آمد. در طول 11 سال خدمت، در جهت اصلاح و تألیف کتابهای درسی و انتشار مجلّات کمک آموزشی رشد، سعی وافر به کار برد. همچنین به ریاست فرهنگستان زبان و ادب فارسی (درسال 1373) انتخاب شد. از جمله آثار او میتوان به ترجمهٔ «کتاب تمهیدات» اثر ایمانوئل کانت، «فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی» اشاره کرد.